تبلیغات
کافه‌ها و روزها - مطالب ابر کافه ها
کافه‌ها و روزها

اینجا یک دفتر یادداشت است مینویسم تا فراموش نکنم...

هشتم مارس

سه شنبه 18 اسفند 1394

نوع مطلب :روی همین زمین، دیوارهای شهر، 

هی روز زن و مرد درست میکنند و هی کادو میدهند و تبریک میفرستند بعد روز عشق روز آشنایی روز.... اینها کم کم میشود هفته برای هر قشری یک روزی یا هفته‌ای توی تقویم علم میشود که هی یاد هم بیافتند و اصلن هم یاد هم نیستند شب قبل از ولنتاین دعواست هفته بعدش جدایی ولی ولنتاین مبارک این هم بوس و کادویش.... روز زن هم همینطور که شده حالا هفته زن یک تاریخ عربی را از خشتک تاریخ در می‌آورند به اسم روز زن و روز مرد و میکنند در حلق ملت.... مردم همیشه در صحنه هم کم نمی‌آورند هی خودشان و زن و مردشان را گول میزنند که مثلن ما به فکر شما هستیم و گل و هدیه میگیرند و پیام تبریک میفرستند ملتی که معلوم نیست مسلمانند یا ایرانی نژاده یا مثلن فمنیست... حالا شده قضیه هشتم مارس که همه بزرگش میدارند و تبریکش میگویند و از آن طرف دم و دستگاه کنترل که آخ و اوخش به هواست که این یعنی فمنیست و این غربزدگیست.... خوب البته این دم و دستگاه کنترل از چه چیزی اینقدر نگران است که این ملت همیشه در صحنه به سادگی گه میزنند به هشت مارس و جنبش برابری خواهی...


ادامه مطلب

بچه‌های نیمه‌شب

یکشنبه 16 اسفند 1394

نوع مطلب :کتاب نوشت، 

باز میشوند ترکهای سلیم سینایی که قصه هند و تاریخ معاصرش را بازگویی کنند اما خونی نیست... سلیم خشک شده شیره وجودش به هدر تاریخ رفته از بالا تا پایین زهکشیش کرده‌اند بینی خیاریش به هیچ کار نمی‌آید مقطوع النسل شده تخمهایش را کشیده‌اند که خیالش را راحت کنند که دیگر تکثیر نمیشود که باید پسر همزادش را که فرزند حرامزاده زنش هست پدری کند... نسل عزیز به دست ماری پیررا پرورده میشود مسیحیتی که مسلمان‌زاده بزرگ میکند و نسلی که از تودرتوی حلال و حرام‌زادگی سر برآورده و عشقهای ممنوع را از سر گذرانده.... نسلی که بیوه نتوانست ریشه‌کنش کند... نسل آدم.... آدم عزیز... به واسطه از پشت سرگرد شیوا... شیوای مرگ‌آور که هم مرگ و نابودی میدهد و هم بارور میکند.... این سلیم نیست که پاواراتی را بارور میکند بلکه این شیواست که پدری به سلیم میدهد و هم او که شیره جانش را میکشد و ترکها بر پیکرش مینشاند.... سلیم قصه هند را از سال 1947 میگوید... نه از سال 1915... هندی که اساطیریست حتی زمانی که اربابان ویلاهایشان را مفت بفروشند و در یک نیمه شب سندش را به اسم مستعمراتیها بزنند حتی وقتی که بیوه(ایندیرا گاندی) برنامه منع ازدیاد نفوس را پیش گیرد....


ادامه مطلب

پرسه زدن

شنبه 1 اسفند 1394

حالا وقتی   ر   زنگ میزند و اسمش میفتد روی صفحه سونی زد وانم ضربان قلبم تند میزند و دلهره میگیرم نمیدانم چه بر سر آن دوستی قدیمی آمده است که هر بار میگویم این آخرین بار است و دیگر باید دورش را خط بکشم... بعد کمی حرف میزنیم و کمی از روزگار آه و ناله میکنیم و گوشی را قطع میکنم و باز با خودم میگویم این آخرین بار است... وعده دیدنش را عقب می‌اندازم و با خودم میگویم این آخرین بار است.... حتمن این دفعه دیگر تمام میشود.... گاهی کمی فکر میکنم کمی زیر و بالایش میکنم و به خودم میگویم چرا آخرین بار باشد....


ادامه مطلب

زندگی های ما

چهارشنبه 29 مهر 1394

نوع مطلب :دیگران چه می گویند، 

فرناندو پسوآ در یكی از كتاب هایش اشاره می كند: «همه ما دو زندگی داریم: زندگی واقعی مان همان است كه در كودكی رویایش را بافته ایم، رویایی كه در جوانی و میانسالی توی ابرها همچنان به پرداختنش ادامه می دهیم: زندگی جعلی مان همینی است كه در روابط مان با دیگران از سر گرفته ایم، رفتاری كاربردی كه به نفع مان است، زندگی ای كه با خوابیدن توی تابوت تمام می شود.»


ادامه مطلب


فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها