تبلیغات
کافه‌ها و روزها - مطالب ابر کافه ها و روزها
کافه‌ها و روزها

اینجا یک دفتر یادداشت است مینویسم تا فراموش نکنم...

زهر مار نسوخته

دوشنبه 26 بهمن 1394

حالا که الهام زندگیم دوباره رفته تلویزیون را فروخته‌ام و دوباره من هم در همان لاک قدیمیم فرو رفته‌ام الهام رفته که یا پدرش را راضی کند و از این مملکت برود یا پدرش او را راضی کند و شوهرش بدهد... سرنوشت محتوم هر دختری در ایران.... من هم گفتم که مسلمان نیستم و نمیتوانم در این مملکت عروسی برایش بگیرم باید یک جایی باشیم که من موقع عقد مجری سنت هیچ پیغمبری نباشم کمی اخ و اوخ کرد و کمی فحش داد و بعدش هم گذاشت و رفت... واکنش قطعی هر دختری در ایران.... حالا من دوباره می‌روم شرکت و مینویسم یا مینشینم خانه و کتاب میخوانم.... یکی از دوستانش پیشنهاد سفری داده بود به جنوب... کجا؟... هر جا که اینجا نیست....


ادامه مطلب

انبان گه

شنبه 10 بهمن 1394

نوع مطلب :دیگران چه می گویند، 

اینکه به قول هدایت زندگی ما انبانه پر از گهیست که باید قاشق قاشق بخوریم از هفتاد سال پیش تا حالا صدق میکند نمی‌شود هدایت را نویسنده‌ای فراتر از زمانه‌اش توصیف کرد گرچه یک نویسنده باید فراتر از جامعه‌اش باشد و این فرق میکند با جلوتر بودن از زمانه... اما زمانه هدایت که از دهه ابتدایی قرن چهاردهم شمسی شروع میشود خیلی تفاوتی نکرده تا ما که در سالهای آخر همین قرن روزها را یکی بعد از دیگری قتل عام میکنیم (به تعبیر هدایت)...


ادامه مطلب

زمامداران

شنبه 3 بهمن 1394

نوع مطلب :دیگران چه می گویند، 

هدایت در توصیف مقاله یکی از نویسنده‌های وطنی (این مقاله در مجله اطلاعات هفتگی چاپ شده بود باهمکاری کیوانی وسرکیسیان و دخالت صبحی ) به شهید نورایی در 18 مهر 1326 مینویسد:

به قدری دروغ گفته و بهتان زده بود وضمنا صورت حق به جانب به خود گرفته بود که لایق بود زمامدارِ آینده مملکت بشود....

در این محیط بوگندوی بی شرم باید پیه همه چیز را به تن مالید. از طرف دیگر حق کاملاً به جانب آنهاست. هرچه بگویند و بکنند کم است. وقتی که آدم میان رجاّله ها و مادر قحبه ها افتاد و با آن ها هماهنگی در دزدی و سالوس و تقلب و چاپلوسی و بی شرمی نداشت گناهکار است، تا چشمش کور شود.


ادامه مطلب

دیوارنگاره‌ها.... مجسمه‌ها

سه شنبه 29 دی 1394

نوع مطلب :دیوارهای شهر، 

دیوارها دوباره رنگ شدند گاهی نقشهای انتزاعی گاهی هم عکسهایی چاپ شده انگار، عکسهایی که میخواستند نوستالوژی باشند نوستالوژی سالهای اول انقلاب بدتر از آن نوستالوژی سالهای جنگ... روی چند تا دیوار هم میتوانید نقاشیهای قدیمی‌تر را ببینید از دوران پهلوی که انگار اصلن وجود نداشت، پریده‌اند نقاشها و سر کرده‌اند به درشکه‌ها و زنهای روبنده‌دار و سیاه‌پوش قاجار... رانندگی نمیکنم راه میروم و مردم را نگاه میکنم دیوارها را مجسمه‌ها را، اتوبوس سواری که میکنم از شمال غربی شهر تا جنوب شرقی آن که به قبر سعدی میرسد دیوارها را گز میکنم و میدانها را و مجسمه‌ها را...


ادامه مطلب

زنانی که از دیوارهای شهر من پاک شدند

سه شنبه 29 دی 1394

نوع مطلب :دیوارهای شهر، 

حالا چند سالیست که در و دیوار شهرها را نقاشی میکنند عوض شعار نویسی و زنده باد و مرده باد... عوض عکس خ... و نوشتن اینکه بی‌حجاب ننگت باد مرگ حقت باد اولها گل میکشیدند و گاهی زنی که چهره‌اش معلوم نبود ولی گلهای چاردش به دقت در هم رفته بودند و دور و برش تمییز و سفید و نورانی بود یک چیزهایی هم مینوشتند مثل اینکه حجاب محدودیت نیست بلکه مصونیت است...


ادامه مطلب

قانونهای مهم

یکشنبه 3 آبان 1394

نوع مطلب :روی همین زمین، 

آرژانتین یک گوشه دنیاست که کلی فقیر و بدبخت بیچاره، گوشه و کنارش در هم چپیده‌اند یک عده‌‌ای هم برای خالی نبودن جای آدمهای فاسد این نقش را در همان پهلوی بدبخت و بیچاره‌ها دارند ظاهرن خیلی هم مهم نیست که بدبختها چقدر جا میگیرند و آدمهای فاسد چقدر زمین میخورند... یک عده قانون‌گذار مادر مرده ابله هم گویا در این کشور وجود دارند و دور از گوشتان یک ضعیفه‌‌ای هم رییس جمهورش است که بر و رویی دارد و مثل تاچر آدم را از هر چه زن است نمیرماند اما  معلوم نیست چرا در آرژانتین که دومین کشور بزرگ آمریکای لاتین است و کلی فقیر و بیچاره دارد قانون‌گذارهای مادر مرده قانونی درباره کودکان مریض و سرطانی تصویب کرده‌اند که به هر حال مردنی هستند و نبودنشان هم هیچ کجای دنیا را تکان نمیدهد.


ادامه مطلب

زندگی های ما

چهارشنبه 29 مهر 1394

نوع مطلب :دیگران چه می گویند، 

فرناندو پسوآ در یكی از كتاب هایش اشاره می كند: «همه ما دو زندگی داریم: زندگی واقعی مان همان است كه در كودكی رویایش را بافته ایم، رویایی كه در جوانی و میانسالی توی ابرها همچنان به پرداختنش ادامه می دهیم: زندگی جعلی مان همینی است كه در روابط مان با دیگران از سر گرفته ایم، رفتاری كاربردی كه به نفع مان است، زندگی ای كه با خوابیدن توی تابوت تمام می شود.»


ادامه مطلب

شیراز یا نیویورک

دوشنبه 30 شهریور 1394

نوع مطلب :دیوارهای شهر، 

او از زنانه‌ترین وظیفه‌اش معاف شده و اصلن پس‌انداز نمیکند حالا پروژه میگیرم و وقتهای بیکاری در شرکت کار

میکنم عوض کتاب خواندن یا نوشتن یک کار مردانه‌تر میکنم یعنی نان در می‌آورم راست میگفت با این ماهی یک

میلیون و خرده‌ای نمیشود زندگی کرد...


ادامه مطلب

سنگهای نک تیز را دور زدیم2

سه شنبه 24 شهریور 1394

نوع مطلب :سفر نوشت، 

ساعت شش صبح از پناهگاه راه افتادیم تا خودمان راهمان را پیدا کنیم و بدون هیچ سرگروه و عقبداری مسیری را که
شب قبل برای هم‌هوایی رفته بودیم دوباره طی کنیم و از آن هم بگذریم... پناهگاه تقریبن در ارتفاع سه هزار و سیصد
متری است و ما تا سه هزار و نهصد متری برای هم‌هوایی رفته بودیم... صبح بیدار شدیم که قبل از پنج حرکت کنیم
اما تاریکی... چرا باید از لذت دیدن منظره‌های سه هزار و سیصد متری در مه صبحگاهی محروم میشدیم چرا باید با هدلایت شروع میکردیم؟؟


ادامه مطلب

سنگهای نک تیز را دور زدیم1

سه شنبه 24 شهریور 1394

نوع مطلب :سفر نوشت، 

به تبریز که رسیدیم با دو تا کوله پشتی و خستگی چندین ساعت اتوبوس نشینی دور افتادیم در شهر تا همین چند

ساعتی مانده به شب را به دیدن ایلگلی و بازار بگذرانیم که البته بازار به اتفاق آرا که من بودم و الهام منتفی شد و

یک

راهی تا همان پارک معروف پیدا کردیم و منتظر شدیم تا دوست الهام همانجا پیدایمان کند... در اصفهان هر

دوشان

به فاصله یکی دو اتاق ساکن خوابگاه دانشجویی بودند لیلا بعد از درس خواندن و همینطور در جا زدن در یک

وضعیت

به تبریز برگشته و الهام من نقش الهام شدن را انتخاب کرده... لیلا ما را اینطور معرفی کرد مرضیه و شوهرش...

پدرش

به ما خوش آمد گفت و اصلن شناسنامه‌هایمان را نگاه نکرد، البته ما هم هیچ حلقه و نشانی نداشتیم.... کمی به لهجه

ترکی و کلمات فارسی پدر و برادر و چند مرد دیگر که آنجا بودند گوش دادم سوالهای معمولی را جواب دادم و

همینطور که همه محو تماشای مسابقه تراکتور و استقلال بودند کمی هم چرت زدم برایم عادی بود که کمی

هیجان و

داد و چند کلمه نامفهوم بشنوم و باز هم چرت بزنم... صمد ... الهام بود که سقلمه می‌زد و میخواست که من کمی

آبرو داری کنم...


ادامه مطلب

خوابیده بود انگار جنینی در شکم...

چهارشنبه 14 مرداد 1394

نوع مطلب :سفر نوشت، 

از شر کلمه‌‌ها و واژه‌های تخصصی راحتی وقتی که کوهنوردی کنی و کوهنورد تخصصی نباشی چند روزی نفس میکشی بدون اینکه متخصص کاری باشی و بخواهی خودت را در جمع عده‌ای جا بزنی... شاید این چند روزه را برای همین چند نفس قبول کردم که مدتها بدوم و کوله‌پشتی روی کولم بیندازم... با الهام بودنش همین یک مزیت را هم داشته باشد کافیست اینکه نمیخواهد خودت را آدم خاصی نشان دهی اینکه همانطور که هستی خوب است همانطور که حرف میزنی خوب است همانطور که اشیا را میبینی در دنیایت و با آنها رابطه میگیری همانطور هم بیانشان کنی خوب است...


ادامه مطلب

جناس ریشه‌شناسان اسطوره‌های یونان باستان با هیچهایکرها

یکشنبه 11 مرداد 1394

نوع مطلب :سفر نوشت، 

هیچهایک کنیم؟...سرم را زیر انداختم چیزی نگفتم... حدس میزدم که اصلن از این کلمه خوشت نمیاد... نمیشه با اتوبوس بریم؟ همینطوری هم حداقل هیجده ساعت تو راهیم... ولی اونطوری حوصلمون سر نمیره... همش باید یکی حرف بزنه تازه شب هم که نمیتونیم راه بیفتیم حتمن باید روز ماشین بگیریم... چیزی نگفت بلند شد و رفت توی آشپزخانه میخواست چای درست کند یا شاید هم یک دمنوش من درآوردی با هر چه از دستش میرسد. میدانستم که بحث چطور برویم را خودش زودتر از آنچه وقتش است پیش خواهد کشید برایش سفر فقط رفتن و رسیدن نبود چطور رفتنش هم مهم بود در واقع برایش این مهم بود که کولی‌وار رفتنمان را زودتر به اطلاع من برساند نمیتوانستم و خودش میدانست که هر چه زودتر بگوید ذهنم بیشتر فرصت هماهنگ شدن با وضعیت را دارد. فکر میکرد کمی میگوید و اصرار میکند و من که از اول سکوت کردم باز هم با سکوت قبول میکنم. راستش را بخواهید دوست داشتم همینکار را هم بکنم کمی سکوت کنم و کمی فکر کنم و بالاخره بگویم باشه مشکلی نیست ولی نتوانستم یک ترس موهوم از این مفتی سواری به جانم افتاده بود که دعا میکردم به جان خودش هم بیافتد... فقط نمیدانستم چرا با من که میخواست حرکت کند همان یک ذره احتیاط معمولش را هم فراموش میکرد انگار یک جور به من تکیه کرده که خودش هم فراموش کرده من انسانم و بالاخره یک چیزهایی را نمیتوانم انجام دهم از هر هفته دوتایی دراک رفتن که بگذریم از شب در میان پسکوچه‌های سعدی و سنگ سیاه پرسه زدن که بگذریم یکبار هم که گفت مرا ببر گلکوه معتادها را ببینم شانه خالی کردم و یکبار دیگر هم یک شب کارتن خوابی را قبول نکردم این جریان مسافرت بیتی که برمیگشت به سالهای 1960 آمریکا از دور هیجان‌انگیز و ماجراجویانه مینماید اما تصورش برای من که از حرف زدن یومیه هم دل‌خوشی ندارم اصلن هوس‌انگیز نیست...


ادامه مطلب

عکسهایی که هنوز در آرشیوم دارم...

جمعه 9 مرداد 1394

نوع مطلب :روی همین زمین، 

مدتهاست که غائله کوبانی ختم به تک تیراندازانی شد که تن به جهاد نکاح مسلمان‌پیشگان ندادند... این عکسها از
آرشیو من هنوز پاک نشده‌اند گرچه در خبرها دیگر ردی از آن تیراندازان نباشد.... سطح ذهن گندیده عامه را با
خبرهای داغ تازه نگه میدارند اما مجموعه عکسهای من هنوز نشان زندگی نبودن در کوبانی را دارند... من این
عکسها را به اشتراک میگذارم و خوشحالم که همخانه‌ام نگران پر کردن تفنگ نیست گرچه او هم به وضوح
میداند که به واسطه زن بودنش همیشه در خطر توجه بیش از اندازه مسلمانان است و چه خوب است که در این دو
اتاق من نگران مسلمانی و مسلمان‌زادگی نیست... خوب است که در آرشیو عکسهایم شریک نیست... خوب است
که اینجا هر کس تابلوهای خودش را دارد.... خوب است که نمیداند چقدر آزادیش قیمت دارد....


ادامه مطلب


فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها