کافه‌ها و روزها

اینجا یک دفتر یادداشت است مینویسم تا فراموش نکنم...

بچه‌های نیمه‌شب

یکشنبه 16 اسفند 1394

نوع مطلب :کتاب نوشت، 

باز میشوند ترکهای سلیم سینایی که قصه هند و تاریخ معاصرش را بازگویی کنند اما خونی نیست... سلیم خشک شده شیره وجودش به هدر تاریخ رفته از بالا تا پایین زهکشیش کرده‌اند بینی خیاریش به هیچ کار نمی‌آید مقطوع النسل شده تخمهایش را کشیده‌اند که خیالش را راحت کنند که دیگر تکثیر نمیشود که باید پسر همزادش را که فرزند حرامزاده زنش هست پدری کند... نسل عزیز به دست ماری پیررا پرورده میشود مسیحیتی که مسلمان‌زاده بزرگ میکند و نسلی که از تودرتوی حلال و حرام‌زادگی سر برآورده و عشقهای ممنوع را از سر گذرانده.... نسلی که بیوه نتوانست ریشه‌کنش کند... نسل آدم.... آدم عزیز... به واسطه از پشت سرگرد شیوا... شیوای مرگ‌آور که هم مرگ و نابودی میدهد و هم بارور میکند.... این سلیم نیست که پاواراتی را بارور میکند بلکه این شیواست که پدری به سلیم میدهد و هم او که شیره جانش را میکشد و ترکها بر پیکرش مینشاند.... سلیم قصه هند را از سال 1947 میگوید... نه از سال 1915... هندی که اساطیریست حتی زمانی که اربابان ویلاهایشان را مفت بفروشند و در یک نیمه شب سندش را به اسم مستعمراتیها بزنند حتی وقتی که بیوه(ایندیرا گاندی) برنامه منع ازدیاد نفوس را پیش گیرد....


ادامه مطلب


فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها