کافه‌ها و روزها

اینجا یک دفتر یادداشت است مینویسم تا فراموش نکنم...

مریخیها در کافه

یکشنبه 21 خرداد 1396

نوع مطلب :قصه نوشت، 

مرا در کافه دید همراه بقیه بود و نمیدانم از کدام خیابان بی نشان تهران راه افتاده بود و رسیده بود اینجا که بنشینم در کافه ای تا جلویم لیوان چای و نبات بگذارد و یواشکی بگوید:


سلام خوب هستید؟


ادامه مطلب

لهستانیهای لعنتی

شنبه 30 اردیبهشت 1396

نوع مطلب :روز نوشت، کتاب نوشت، 

فکر میکنم وحشتناکترین اتفاق زندگی این است که بلند شوی از جایت و فکر کنی چه وحشتناک است که در کتابی از موراکامی زندگی میکنم حتی از عقب افتادن پریود دختری هم


ادامه مطلب

زندگی در موقت

دوشنبه 26 مهر 1395

نوع مطلب :روز نوشت، 

حالا که ماهاست از رفتن الهام میگذرد بعد از این که او با زمین زدن چیزی در درون من یک مرد تقریبن ویران در این خانه به جا گذاشت و رفت.... حالا که من کلی جان کندم تا بعد از ساختن چیزی در درونم هنوز هم باشم... چیزی که نمیدانستم دقیقن چیست اما باید باشد.... من حالا... این عجیب است که هنوز من هستم هنوز همان صمد باقیست صمد یک غریبه بود یک مهندس منظم شرکت رو بی‌صدا و بی خم ابرو... یک صبح ساعت شش از خواب بیدار شو سر ساعت انگشت بزن اداره‌ای... حالا بعد از این همه بعدها فکر میکنم چقدر غریبه است این مرد برایم....


ادامه مطلب


فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها