کافه‌ها و روزها

اینجا یک دفتر یادداشت است مینویسم تا فراموش نکنم...

و من خواب دیدم...

پنجشنبه 18 دی 1393

خوابم برد فقط سرما را حس میکردم و آنقدر خسته بودم که حتی کشیدن پتو و پیچیدنش به دور تنم هم نیاز به نیرویی داشت که من دیگر نداشتم... خزیده بودم گوشه تخت... شب دوباره همان تصویرهای متحرک زیر دوش را در خواب دیدم... و یک خواب وحشتناک دیگر که مدام تکرار میشود و من هر صبحی که این خواب را دیده‌ام تصمیم گرفته‌ام شب قبلش را یادداشت کنم تا بعدها به خاطر آورم کی و چطور این خواب را قبلن دیده‌ام...


ادامه مطلب


فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها