کافه‌ها و روزها

اینجا یک دفتر یادداشت است مینویسم تا فراموش نکنم...

پلیس امنیت اخلاقی

دوشنبه 17 آذر 1393

یعنی هیچ کاری نداره؟ مگه میشه... نپرسیدم ازش... خوب مهندس بپرس ازش همینطوری سرش رو انداخته زیر اومده تو زندگیت حتی نمیدونی چی کارست... ببخشید،  یعنی بقیه سر به هوا میان تو زندگی شما؟ همونهایی که تو کتابفروشی پیداشون کردی مثلن؟... و   ر   چیزی نگفت من اصلن نمیفهمم این نگرانی او برای چیست خوب معلوم است مهم نیست برایم که الحام چه میکند و از کجا کرایه خانه‌اش را در می‌آورد، حتی اگر... نه اصلن لوزمی ندارد اینقدر بدبین باشم.... نمیتونم ازش بپرسم. مکث میکند   ر   حتمن دوباره به دنبال راه حلی میگردد جالب است که همیشه راه‌حلهایی هم پیدا میکند بهتر از   میم   است که نتوانست راه‌حلی با مادرش پیدا کند و راهی روستایی حوالی لنگرود شد...ام‌م‌م‌م نمیدانم، شاید آن هم یک راه‌حل محسوب میشود...


ادامه مطلب


فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها