تبلیغات
کافه‌ها و روزها - آگوتا کریستف2
کافه‌ها و روزها

اینجا یک دفتر یادداشت است مینویسم تا فراموش نکنم...

آگوتا کریستف2

جمعه 7 آذر 1393

سه گانه را تمام کردم... درست و حسابی سه روز در خانه نشستم و سه گانه آگوتا کریستف را تمام کردم... دو تا مصاحبههای آخر جلد اول و سوم را هم خواندم و همینطور مقدمه جلد دوم.... خوب فکر میکنم که بیسواد را در حین نوشتن سه گانهها نوشته است... نه قبل از آنها دفتر بزرگ اولین رمان او بوده و سه سال برایش گویا کار کرده است... 

سه سال .... و بیدلیل نیست که وقتی آن را میخوانی هوایی میشوی که سه روزه بیشینی و تمامش کنی.... بعد هم آن دوتای دیگر را دست میگیری... اما باید بنویسم که من جلد سوم را زیاد نپسندیدم... یک جور گیر و دار سبک دارد انگار ... و هی انکار همه قصههایی که قبلن گفته همه قصههای خیلی باورپذیر جلد اول و خیلی متوسط جلد دوم....چرا یک نفر باید اینقدر اصرار کند که سه گانه بنویسد.... چرا حتمن این دقلوها باید به سرانجام برسند... به مرگ... چرا نمیشود همانجا که از هم جدا شدند رهاشان کرد... من نتوانستم... رفتم و جلد دوم یا مدرک را خواندم...آگوتا هم نتوانسته حتمن... من چند روزی باهاشان بودم و او سه س............ا............ل... نتوانسته ببیند که بزرگ میشوند و قد میکشند و همینطور بیزبانند... صداشان طنین می‌‌اندازد... صدایی که مثل هیاهوی ماشینها بی رمق نیست انسانیست و باید شنیده شود... زندگی میکردهاند... ساز میزدهاند... کتاب مقدس را حفظ میکردهاند... چرا خاموش بمانند.... همین دو تا بچه تقس و یک دنده با آن همه تمرینهای جان فرسایشان دنیایی خلق میکنند که ما نمیتوانیم انکارش کنیم... حتی خودشان هم نمیتوانند...خودش هم...




فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها