تبلیغات
کافه‌ها و روزها - دیوارنگاره‌ها.... مجسمه‌ها
کافه‌ها و روزها

اینجا یک دفتر یادداشت است مینویسم تا فراموش نکنم...

دیوارنگاره‌ها.... مجسمه‌ها

سه شنبه 29 دی 1394

نوع مطلب :دیوارهای شهر، 

دیوارها دوباره رنگ شدند گاهی نقشهای انتزاعی گاهی هم عکسهایی چاپ شده انگار، عکسهایی که میخواستند نوستالوژی باشند نوستالوژی سالهای اول انقلاب بدتر از آن نوستالوژی سالهای جنگ... روی چند تا دیوار هم میتوانید نقاشیهای قدیمی‌تر را ببینید از دوران پهلوی که انگار اصلن وجود نداشت، پریده‌اند نقاشها و سر کرده‌اند به درشکه‌ها و زنهای روبنده‌دار و سیاه‌پوش قاجار... رانندگی نمیکنم راه میروم و مردم را نگاه میکنم دیوارها را مجسمه‌ها را، اتوبوس سواری که میکنم از شمال غربی شهر تا جنوب شرقی آن که به قبر سعدی میرسد دیوارها را گز میکنم و میدانها را و مجسمه‌ها را...

 توی پیاده‌روها زنها هستند با حجابی که فقط میتوانید در ایران پیدا کنید و گاهی هم در کشورهای خلیج. در

شهرهایی که سفر کرده‌ام و کشورهایی که دیده‌ام که به همین دور و بر هم محدود میشود زنهای ایرانی را هر کجا

به راحتی توانستم بشناسم بدون هم کلام شدن بدون حتی سلامی... در این کشورها که اکثرن هویتشان را از شکل و

ظاهر زنهایشان میگیرند زنهای ایرانی همچنان با حجاب اجباری مبارزه میکنند زنهایی که همه جا در این مملکت

حذف میشوند زنهایی که جنس دوم وطن خودشان هستند زنهایی که همه جا حضور دارند و همیشه هم به همین

شکل و شمایل همین روسری‌ها را میزنند و همینطور موهایشان را بلوند میکنند... این زنها پشت فرمان مینشینند

بوق میزنند سر از پنجره بیرون میکنند گاهی حتی بد و بیراه میگویند و موقع تصادف با شدت و خشم از ماشین

پیاده میشوند این زنهایی را که میشود در خیابانها و اداره‌ها دید که وقتی از نگهبانی مثلن دادگستری عبور میکنند

چادر مشکی مچاله شده را پس میدهند و کارت شناساییشان را میگیرند و دوباره میشوند یکی از دیگران، دیگرانی

که توی زندگی هستند اما انگار از تاریخ و هویت ما باید پاک شوند... در روی هیچ دیواری از شهر شیراز نتوانستم

تصویری از زنهای شهر پیدا کنم یک تصویر هر چقدر هم محو از زنهای دهه نود شمسی. زنهای بیست و چند سال

پیش را میتوانی ببینی زنهای دویست و چند سال پیش را هم میتوانی ببینی اما زنهای چند سال پیش را نه... هیچ

مجسمه واضحی از زن در سطح شهر نیست زن یا مادر است که سر پوشیده پیداست که روی جسمی به اسم طفل

خم شده یا پیرزنی که نشسته و در خودش جمع شده و در حال عبادت است یک جا در پارک خلد برین هم

میتوانی مجسمه دختری را ببینی که از پیرمردی سخاوتمند کمی آش نذری گدایی میکند... سطح منحنی تصویر زن

مجسمه زن هر موجودی که کمی در ناحیه پستانهایش برآمدگی وجود داشته باشد حذف شده است تصویر تبلیغاتی

شیر ارژن از گاو ماده شیردهی ما را به یاد گاو جوان نری می‌اندازد که برگ سبزی گوشه لبش گذاشته است در

تبلیغ دیگری برای پنیر صبحانه زنی را از پشت میبینیم که طفلش را به آغوش کشیده ... بحث تبلیغات جداست

البته اما با اینهمه تصویرهای خشن و یادآوریهای هراس انگیز از جنگ و کشتار و انقلاب و آن توحش دوران

قاجار چرا باید انتظار داشته باشیم که مردم رفتارهای مودبانه و همدلانه در اتوبوس و تاکسی و پیاده‌روها داشته

باشند.... چرا باید صدای موتور و بوق ماشینها دلهره‌آور نباشد؟


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها