تبلیغات
کافه‌ها و روزها - قبرستون قدیمی
کافه‌ها و روزها

اینجا یک دفتر یادداشت است مینویسم تا فراموش نکنم...

قبرستون قدیمی

یکشنبه 10 خرداد 1394

نمیفهمم مردم چطور شش هفت ساعت پشت میز مینشینند و زل میزنند به مانیتور روبرویشان؟ چطور هی دستشان موس را نوازش میکند و آنقدر به این آمیزش خو میگیرند که حتی کمر راست نمیکنند ببینند پشت پنجره برف میبارد... نمیفهمم... هی مهندس به نظرت خوندن یادداشتاش درسته؟...

   ر   مدام تکرار میکرد. هر روزی را که میخواندم و میخواستم یک روز دیگر را همینطور ورق بزنم و روزهایش را عقب و جلو بکنم و بخوانم   ر   اینرا تکرار میکرد... راننده شخصی با سلام عزیزم شروع کرده بود ساعت دوازده و نیم ظهر در بزرگراه سرداران که میخوره به فلکه هفت‌تن باید میرفتم خونه مریم داشت مهمون برای صمد می‌آمد و من قول داده بودم که وقت مهمونداریش اونجا نمونم مریم متخصص گوش و حلق و بینیه و اگر شیراز پیداش کنی همیشه برات جا داره که نخواهی تو پارک پرسه بزنی. قبرستون رو بردن تو جاده خفر این تونل یه راست میره اونجا تعمیرش کردن دوباره، ریخته بود سقفش آخه... برادر من مثلن دونستی قلمش خوبه یا سوار ماشین شخصی میشه بعدش چی بفهمی اصلن یه نفر دیگه هم تو زندگیش هست آخرش چی؟ میتونی بندازیش بیرون... نه ولی هر چی رو نمیگه میشه از این خرچنگ قورباغه‌ها بفهمم. نمیدانم   ر   اصلن میفهمد که دیدن آن یکی روی الهامم چقدر برایم جذاب است یا نه؟ شاید این هم بشود یکی دیگر خصوصیات غیر مردانه من این که میخواهم بشناسمش راستش هیچوقت نشنیدم که   ر   و بقیه دوستان دلواپس شناختن کسی باشند همین که طرف بله را بگوید و راه بیاید و سر به زیر باشد و آن رهایی مردانه‌شان را تضمین کند خوب است این کنجکاوی شناختن آدمها دست کمی از ولع سفر ماجراجویانه الهام ندارد گیرم که او کوله پشتی میبندد و راهی جاده میشود اما من دقیقتر فقط میشنوم و میبینم و به خاطر میسپارم... یادم باشه از صمد بپرسم درباره این قبرستون جدید. دوست داشتم یه سر هم به قبرستون اینجا بزنم البته که من قبرستون قدیمی رو ترجیح میدم با یه عالمه قبر از صد سال پیش به اینور پیرمرده اول خوب و دقیق آدرس قبرستون رو داد بعد گفت مرده که مرده چه فرقی داره کجا دفنش کنند یادم افتاد که طیبه و طاهره جای دفنشون رو مشخص کرده بودند گرچه همیشه تو سفر بودند اما برای مردشون یک سنگ بزرگ رو تو روستای زادگاهشون انتخاب کرده بودند یه سنگ بزرگ نزدیک املاک پدری احتمالن میخواستن نشون بدند که چقدرررر ریشه دارند اونجا. من نه... نه روستایی دارم نه شهری. تازه دلیل نداره آدم هر جا دنیا اومد بره همونجا تلپ بشه و بمیره... وای چرا هنوز هیچ فکری نکردم واسه مردنم؟؟ گفتم برای اونهایی که زنده‌اند مهمه خوب، راننده نفهمید اینقدر تو آینه زل میزد که نمیدید دارم حرف میزنم بعدش دوباره شروع کرد از اونهایی که میمونند نالید از اینکه قبر دو سه طبقه خوبه آدم میتونه رو زنش یه جا دفن بشه یا شاید هم زنش روی اون، پیاده شدم کرایه دادم بقیه پولم رو پس نداد هنوز داشت حساب قیمت زمین و خرج مردنش رو میکرد...   ر   دیگر دست برداشته بود از آوردن دلایل اخلاقی و زیر و رو کردن فلسفه اخلاق. سیگارش را روشن کرده بود و دنبال زیرسیگاری میگشت... تو کمد اتاقه رییس دیگه سیگار کشیدن تو اتاق و هال ممنوع شده بی‌زحمت برو تو بالکن اون هم فقط چون تویی وگرنه اصلن سیگار کشیدن ممنوعه تو این خونه دیگه. و خندیدم.   ر   چپید توی بالکن، داشت میخندید....


صفا
جمعه 2 مرداد 1394 10:58 ب.ظ
ببینم صمد اگه بدونی الهام خانوم ناراحت میشه بازم خاطراتشو میخوندی؟
همیشه كه نباید اون روی آدما رو دید آخه پسر خوب!
شاید ازون روش خوشت نیاد اصلا!
شاید عشقولانه ی اون تلخیهای روزگار باشه نه رهایی های یه پسر هم اتاقی! .نمی دونم .شاید!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها