تبلیغات
کافه‌ها و روزها - عموی من
کافه‌ها و روزها

اینجا یک دفتر یادداشت است مینویسم تا فراموش نکنم...

عموی من

جمعه 30 آبان 1393

عموی من میگفت که نباید زنی را دو بار پشت سر هم بوسید... و او تازه عاشق پیشه‌ترین فرد فامیل از نسل خودش و برادرانش بود که همگی پشت سر هم و زود به دنیا آمده بودند و قصد داشتند تا میتوانند از دنیا لذت ببرند.... عموی من سه بار عروسی کرده بود و هشت بار طلاق گرفته بود ببخشید طلاق داده بود... خیلی عجیب نیست حسابش... سه بار طلاقش که به نظرم واضح است... بقیه هم زنهایی بودند که فکر میکردند زن عموی ما هستند و بعد فهمیدند که نخیر این طور نیست بعضیهاشان گریه کردند و بعضی هم مثل خواهر شوهر خواهر من انتقام گرفتند...

خلاصه این عموی عاشق‌پیشه ما که هر از گاهی از ایالات متحده سر خرش را ببخشید سر هواپیمایش را کج میکند و عوض اروپا به ایران میپرد برای ما کلاس خصوصی خانم‌بازی... وای نه غلط کردم عاشق‌پیشگی برگزار میکند... خصوصی هم که میگویم از آن جهت است که پدر و مادرمان خبر نمیشوند که عموی عزیز روی منبر تشریف برده‌اند و در مزایای روابط قبل و بعد از ازدواج داد سخن میدهند... البته من که اینها را اینجا مینویسم خوشحالم که زن همخانه‌ام نمیتواند بخواندشان... چون تمام یادداشتهایم را خوانده و الان دیگر از خودم بهتر همه آدمهای زندگیم را میشناسد... حتی یادداشتهای دوستی که آنها را از ترس زنش پهلوی من امانت گذاشته بود را هم خوانده.... نمیدانم چرا کتاب نمیخواند اما دست از سر این خرچنگ قورباغه‌های سالنامه نویس شده برنمیدارد...جالب است که آموزه‌های عموی بزرگوارمان در مورد این خانم عزیز تقریبن.... نه، اصلن جواب نمیدهد... و من پانزده روز اول گیج گیج بودم و نمیدانستم با زنی که خودش سرش را انداخته پایین و با دو تا ساکش ساکن هال جلویی شده چه کار باید بکنم... بعد که کم کم خانم فهمیدند من کمی سرگردانم... گفتند زندگی میکنیم تا هر وقت بتوانیم با هم زندگی میکنیم خرجمان هم جدا.... خلاصه قرارداد اجاره من را رویت فرمودند و فردا شبش که از سر کار برگشتم چند تا چک پول پنجاه هزار تومنی روی میز دیدم راستش را بخواهید نه تا بودند و او توضیح داد که این نصف اجاره برای سه ماه است که جلو جلو پرداخت میکند و من که سرم را برگردانده بودم که نگاه مستاصلم را نبیند به آبرو و تعداد ساکنین مندرج در قرارداد فکر میکردم.... پول پیش رو هم حالا ندارم که بدم برای قرارداد جدید جور میکنمش... نگران نباش یه جور میرم و میام که کسی اذیت نشه هر وقت هم مهمون داشتی بگو یه جایی پیدا میکنم که نخوای منو بهشون نشون بدی.... تازه صاحب خونت هم که این دور و برها نیست... پولها را برداشتم دلم نیامد که کاغذی بنویسم و مدت سکونتش را معین کنم فقط یک رسید دستی به خاطر پولی که گرفته بودم امضا کردم و تحویلش دادم... خندید... عجب یادگاری باحالی... و لای یک سالنامه که برای تقویم سال 1388 چاپ شده بود، پنهانش کرد....




فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها