تبلیغات
کافه‌ها و روزها - Stealing Beauty 2
کافه‌ها و روزها

اینجا یک دفتر یادداشت است مینویسم تا فراموش نکنم...

Stealing Beauty 2

یکشنبه 16 آذر 1393

به لوسی بسیار نزدیک میشوند و در گوشش زمزمه میکنند، زخم پایش را تمییز میکنند، طرحی از چهره و اندامش میکشند و او پستان چپش را به اشاره طراح برهنه میکند... لوسی به درستی یک تربیت شده ینگه دنیاست، انتخاب میکند مردان را اما همه آنها در نزدش یکی نیستند... یکی برای رقص یکی برای شعر و شاعری و یکی را هم یک شب تا صبح در اتاقش روی تخت آن طرفی نگاه میدارد... اما برتولوچی از هوسهای لوسی هم میگوید این کار را با قطعهای کوتاه از سایر افراد ساکن ییلاق انجام میدهد... و همینطور هم با میزانسنهایی، مثلن جایی که نیمه شب لوسی در سایه اتاق دختر خانه(میراندا) و دوستش پنهان شده و صدای عشق‌بازی آنها را میدزدد... هر چه لوسی بیشتر به ضرورت وجود معشوق پی‌میبرد میراندا از دوستش بیزارتر میشود... و در همان شبی که میراندا ریچارد را بیرون میکند لوسی هم بکارتش را برمیدارد و البته او جفتش را با حوصله انتخاب کرده است بعد از چهار سال انتظار بعد از اینکه الکس(هنرمند سرطانی و یکی از دوستان مادر لوسی) به بیمارستان منتقل میشود و میمیرد در ضمن واکنش دیانا(زن صاحبخانه و همسر پدر واقعی لوسی و همچنین دوست صمیمی مادر لوسی که از الکس بیمار مراقبت میکند) در برابر این مرگ به انتظار نشسته شده نیز جالب است، تصمیم به ترک ویلای حومه میگیرد... او بعد از بیست سال در میابد که دوست دارد به خانه بازگردد....

 




فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها