تبلیغات
کافه‌ها و روزها - The Fault In Our Stars 2
کافه‌ها و روزها

اینجا یک دفتر یادداشت است مینویسم تا فراموش نکنم...

The Fault In Our Stars 2

چهارشنبه 12 آذر 1393

خوب البته کار اقتباسی هست... ولی خیلی کارهای اقتباسی هستند که اصلن ارزش دیدن ندارند، ریسک فیلمنامه‌های اوریجینال کمتره.... اما یه کتاب پرفروش آمریکایی بهترین گزینه هست برای فیلم شدن!!!هی بی‌خیال از دو ساعت هم کمتر شد دیدنش تازه من و تو خوب میدونیم چرا یه کتاب آمریکایی پرفروش میشه کار یه بابایی به اسمJohn Green .... من هنوز هم فکر میکنم کتابش بهتره حتی اگه مو به مو فیلم از روی کتاب ساخته شده باشه... حالا پشیمونی که دیدیش؟؟... نه اصلن...!!قضیه رو تونستی باور کنی؟؟؟.... و این سوالیست که الحام بعد از هر کتاب و فیلم و خلاصه بعد از هر قصه‌ای که میشنویم میپرسد...

بعد از هری پاتر هم پرسید و من آن موقع بی‌تعارف گفتم آره... و بعد هم که خوب حرف زدیم و بحث کردیم این به فکرمان رسید که شاید رولینگ سر و سری با جماعت جادوگر داشته باشد... حتی بعد از هزار و یک شب هم... و او گفت که باور میکند مردی این همه زن را از روی حسادت بکشد به خاطر اینکه خیانت دیده... ولی اینکه زنی به پای مردی هزار و یک شب قصه ببافد... خوب برای خودش که نبوده نسلش رو نجات داده.... نسل...؟؟؟ فکر کنم وقتی پای تخیل میاد وسط نسل و فرهنگ و این شر و ورها تبدیل به نیم دو جین اراجیف باور نکردنی میشند... خوب تو قصه این بچه سرطانیها رو باور کردی؟؟... الحام زندگیم که هنوز هم با این املای جدید اسمش خو نکرده‌ام آخرین جمله‌های نریشن فیلم را تکرار میکند، در زندگی همه آسیب میبینند... خوب یعنی پس آسیبهاشون رو باور کردی؟؟.... خوب آره باور میکنم که تو با هزار امید و خیالبافی سراغ نویسنده آرمانیت میری و طرف یه الکلی بدبخت علاف از کار در میاد.... با کلی قمپز فلسفی... میخندد و این خنده‌اش می‌ارزد که تمام دنیا را مسخره کنی تا دوباره آنرا ببینی، جلوی خودم را میگیرم. جدی میگم و اصلن هم قصدم توهین به مقدسات هلندی جماعت نیست، مخصوصن نویسنده‌های شریف و ارزشیشون.... دیگر کاملن حالش دگرگون شده... باورپذیری و سرطان و بچه‌های که از زور مردن والدین منطقی‌تری دارند را کمی فراموش میکند... واقعن تصویر باحالی از جماعت نویسنده اروپایی داده بود....فقط که اون لعنتیها حق انتخاب منبع آزار و عذابشون رو دارند و ما نه... نه دیگه این رو باور نمیکنم معنی نداره که کسی حق انتخاب منبع آزارش رو داشته باشه اصلن همین یه نصفه جمله گند زد به همه جای فیلم.... خوب زندگی آمریکایی دیگه!! حداقل میتونی بگی کی میتونه آزارت بده.... نه نه نه ببین صمد محترم(و این محترم از آن فحشهایی بود که بدتر از صد بار پیوند دادن خواهر و مادر و عمه آدم، میسوزاندت) اولن که زندگی آمریکایی نه و روی....ا...ی آمریکایی (یعنی توانستم کش دادن صدایش را بنویسم؟؟!!) آره دیگه همین!! یعنی وقتی یه نفر ندونه با اصل درد که یه اصل جهانیه چی کار کنه باید هم دلخوشیش به این باشه که خودش میتونه منبعش رو انتخاب کنه!! اما نه نتونستند هیچکدومشون نتونستند!! فقط تسلیم شدند که یه جور دلپذیر درد بکشند!! هیچ راه دیگه‌ای نبود که طور دیگه‌ای درد بکشند!!!... چرا مثل ایزاک میتونست بشه دیگه... ایزاک از بابت اون دختره با اون سینه‌های بزرگش (الحام به پستانهایش اشاره میکند آنها را جلو میدهد و با دستش بزرگتر جلوه‌شان میدهد سرم را پایین می‌اندازم تا حالا دختری برایم این ادا را در نیاورده بود میترسم صورتم داغ شود و او ببیند....) هیچ آسیبی ندید همینقدر که رابطه بین این دو تا رو حس میکرد براش کافی بود که درد بکشه. ا...و...ه...تو... هم یه خ...ور..ده حس ایزاک رو داری؟

نه حس ایزاک را نداشتم... شاید هم دلم نمیخواست که حس ایزاک را داشته باشم...!!! پس دردشون رو باور کردی... آره باور کردم که وقتی امیدت به هیچ خدا و پیغمبری نباشه و سرطان دو سوم بدنت رو گرفته باشه آدمها رو آزار ندی و سعی کنی که زندگی کنی، واقعن زندگی کنی... یعنی اینجا نمیشه هیچ وقت یه همچین حسی رو داشت؟؟.... نه اینجا و نه هیچ جایی که الکی امیدوارت بکنند.... و اگه امیدوار نشیم؟!!... تو امیدوار میشی ببین همین الان هم امیدواری که بالاخره یه شب حداقل تو هفته آینده با من بخوابی!! هاهاها.... نه نه اصلن مساله شخصی من رو قاطی این بحث نکن من غلط کنم که بخوام خودم رو تحمیل کنم!!! تا خودت نخوای و به اتاق عقبی نیایی من اصلن.... تو اصلن چی ؟؟  من اصلن چی بگم وقتی تو دوست نداری....!! یعنی که اصلن امیدوار نیستی؟؟... نه اصلن فکر نمیکنم که وضع خیلی تغییر کنه!!!... برنامه‌ریزی چی؟؟... خوب چون سر کار میرم پس.... سر کار میری بیمه جمع میکنی و ااام پس‌انداز میکنی؟!!... نه این یکی رو خیلی نمیشه انجام داد کار میکنم و چون حقم هست یا مجبورم بیمه میگیرم اما پس‌انداز نه!! خیلی مسخرست... اما نمیتونی زندگی کنی!!؟؟... نه زندگی نمیکنم.... شاید اگه سرطان داشتی؟؟!!!.... نه وایییییییییی من دیگه اینقدر احمق نیستم
(داد زده بودم و الحام پوزخند میزد...)




فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها